حدیثه ساداتحدیثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
حلما ساداتحلما سادات، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

حدیثه سادات و حلما سادات خوشگلای مامان

به وبلاگ ما خوش اومدین برامون یادگاری بزارید.

مسافرت مشهد

سلام دختر قشنگم امسال برای دومین بار امام رضا طلبید که بریم پابوسش سه روزه رفتیم و برگشتیم. دفعه اول بود که با تور میرفتیم به قول خودت هَپی بابا (هواپیما) قربون شیرین زبونیت برم من شنبه 22 آذر 93 که مصادف با اربعین حسینی بود رفتیم مشهد من خیلی به خاطر سردی هوا می ترسیدم سرما بخوری اما خداروشکر از این بابت مشکلی پیش نیومد و هوا خیلی سرد نبود هر روز هوا آفتابی بود.       تو هواپیما دختر خوبی بودی فقط نیم ساعت که گذشت گفتی جیش دارم     السلام علیک یا علی بن موسی الرضا     قربون اون صورت معصومانت برم عزیزم ...
27 آذر 1393

جشن گودبای مای بی بی

سلام بر دختر نازم بعد از شروع کردن پروژه عظیم که واقعا خیلی سخت بود   رسیدیم به اینجا. البته بیشترشو تو پست پروژه عظیم گفتم بازم بعضی از خاطره هاشو میگم. خلاصه بگم تا قبل از جشن گرفتنت هرجا میرفتیم مای بی بی میشدی ولی برای احتیاط بود هردفعه هرجا بود میبردمت دستشویی. کلا خونه ی خودمون فکر کنم پنج یا شش جای قالی رو نجس کردی که مشکلی پیش نیومد زود همون موقع میشستم. دهه اول محرم که اردکان بودیم هم خونه مامان جون تو اتاق خاله جیش کردی اونجا شستنش خیلی سخت بود قالی رو با باباجون بردیم رو حیاط شستیم و موکت زیرش هم تو اتاق شستم. خداروشکر که تموم شد.از همون اوایل هم شبا بدون مای بی بی میخوابیدی. ...
10 آذر 1393

محرم 93

  محــرم آمد و ماه عـــــزا شد مه جانبازی خون خـــــدا شد بلنـد از تربت پاک شــــهیدان شـــعار کل ارضِِ کـــربلا شد   سلام نفس مامانی اول از شیرین زبونیات بگم که خیلی حرف میزنی و ماشاالله هزار ماشاالله از همه چی سر در میاری.. شعرهای کودکانت که مرا به دوران کودکی ام میبره که دیگه نگو............. واااااااااااااااااااااااای که چقدر دل منو میبری دو روز قبل از محرم تاریخ 30 مهر رفتیم اردکان. بابایی اونجا منبر داشت       این سه تا عکس از دوسه روز اوله.          وااااااااااااا...
17 آبان 1393

1000 روزگیت مبارک

سلام زندگی من می دونی چند روز از عمر نازنینت گذشته؟ ؟ می دونی که چند روزه پیش من و بابایی هستی؟؟؟ می دونی که چند روزه با فرشته های آسمونی خداحافظی کردی و اومدی تا با آدم زمینی ها زندگی کنی؟؟ ؟؟   ناز ناز مامانی تو امروز 1000 روزه شدی 1000 روزی که برام هر ثانیه اش اندازه یه دنیا ارزش داره 1000 روز با تو بودم به امید اینکه 1000 سال با تو باشم نفسم   ک وچولوی دوست داشتنی من 1000 روزگیت مبارک.   چهارشنبه 30 مهر 93 حدیثه سادات 1000 روزه شد     ببخشید دخترم عکسش اصلا خوب نشد خیلی عجله ای بود. بالای صفحه وبلاگت ن...
30 مهر 1393

تولدم مبارک

  روز قشنگیه همیشه روز تولد آدم قشنگه و وقتی همه اونا که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک میگن تازه میفهمی چقدر زیادن آدمایی که دوستت دارن و این خودش روز رو قشنگ تر می کنه..... به هر حال تولدم مبارک   سلام دخترم بیست و هفتم مهر تولد مامانی بود. خونه خودمون بودیم و بابایی حسابی مارو سورپرایز کرد... یه مصرع شعر قشنگ دیدم گفتم اینجا بنویسم. جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند........ تولدم مبارک   اعتماد به نفس نیست که !!!!!!! اگه خلال دندون داشت الان تنه درخت بود       بفرمایید کیک.. البته تو راه که آقا می...
27 مهر 1393

عید غدیر93

      ای دل ز ولایت علی شادی کن  / احساس غرور و فخر و آزادی کن با دسته گلی پر از درود و صلوات  / از روز غدیر و شادی اش یادی کن   سلام سادات کوچولوی خونه ی ما عزیزم امسال عید غدیر مهمونای عزیزی داشتیم که شما هم خیلی دوسشون داری... عید امسال تاریخ  دوشنبه 21 مهر بود. آقا مجید و آقا مجتبی (پسر عمه و پسر عموی بابایی) با خانماشون از تهران اومدن قم خونه ی ما و قدم رو چشمای ما گذاشتن. و ما هم  عموسیدابوالفضل و زن عمو و سیدصادق هم دعوتشون کردیم.. خلاصه دخترم افتخاری بود که روز عید سادات چند تا سادات مهمون خونه ی ما باشن.   بیا حساب...
25 مهر 1393

راه اندازی پروژه ی عظیم

  سلام عسل مامانی. گلکم  تصمیم گرفتم شما رو از مای بی بی بگیرم. دلیل اینکه اسم پست رو این گذاشتم واقعا برام یه پروژه ی سختیه. خیلی وقتا بهش فکر کردم. انشاالله با یاری خدا و همکاری شما دخمل گلم این کارو تموم می کنیم. حدودا از هفتم هشتم مهر بود که شروع کردم. روز اول نشستم باهات حرف زدم که دیگه بزرگ شدی و دیگه نباید مای بی بی بشی. چند تا مثال هم زدم که ببین اون نی نی مای بی بی نمیشه و هر وقت جیش داره به مامانش میگه و مامانش میبرتش دستشویی. شما هم خیلی استقبال کردی و خوشحال میشدی. دفعه اول رفتیم دستشویی هرچی گفتم جیش نکردی اومدیم بیرون و شرت آموزشی پات کردم و هی به یادت میاوردم که مای بی بی نیستی آخرش...
19 مهر 1393

سالگرد ازدواج

  سلام عزیز دلم ، نفس مامان پنجمین سالگرد ازدواج من و بابایی. اول مهر 93 همسرم.... عشق را با تو تجربه کردم، امید به زندگی را در تو آموختم ، محبت را در قلب تو یافتم با هر تپش قلبم میگویم دوستت دارم و چشمان همیشه عاشقم در انتظار توست سالگرد ازدواجمان مبارک   بفرمایید کیک دست پخت خودمه ها!!!!!!     مامانی فدای اون ژستت بشه         فــــــــــدایی داری دخترم          اینم کادو ها         ...
2 مهر 1393